![]() |
![]() |
|
| شاید زندگی ترنم مرگی دوبارست ! |
|
اگر چه نزد شما تشنه ي سخن بودم ۳۰/۵/۸۸ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 مرداد1388ساعت 22:40 توسط محمد حسین |
|
|
بی تو چندین نفس آمد و رفت این گران جانِ پریشانِ پشیمان را ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 20:12 توسط محمد حسین |
|
|
هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 14:48 توسط محمد حسین |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم نمی دونم چه جوری شروع کنم شاید اصلا نقطه ای به نام شروع وجود نداشته که دارم اینجوری دنبالش میگردم . بی بهونه ، بی ترس ، و عاری از خصلت زشت ریا شروع میکنم . خوبه خوبم !! هیچ دردی ندارم ! اینجا سرزمین غریبیست نمی توان آن را شناخت باید آن را زندگی کرد . دلم می خواهد همیشه اینجا بمانم . عطر بهار نارنج در باغ بی داد می کند . نمی بینمش . اما صدایش مرا با خود می برد . عاشقم می کند . دلم تنگ است . دلم برای دیدنش تنگ است . کی رخ می نماید . نمی دانم ... آن هنگام که عطر بهار نارنج در آن کلام مقدس پیچید من تو را از پشت چشمان بسته ام دیدم . خوبی های تو را و لطف تو را . بهار نارنج را به نسیم بسپار و اگر خواسته ام را خواستی کتاب را به نشانه اهدیمیان ما با خود ببر وگرنه بماند ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 19:34 توسط محمد حسین |
|
![]() ![]() ![]()
نمیشه نوشت ... متاسفم ولی مجبورم تا مدتی تعطیلش کنم شایدم برای همیشه ... خدانگهدار ...
خارم مگر از خواری خوارم تو مپنداری دانم که مرا با گل یکجا تو نگه داری آن گل که فقط گل بود در حادثه پر پر شد گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 اسفند1387ساعت 13:37 توسط محمد حسین |
|
|
کاش بودی تا دلم تنها نبود * تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من * زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من * بی خبر از موج و از دریا نبود کاش بودی تا فقط باور کنی * بعد از تو این زندگی زیبا نبود تو که در باور مهتابی عشق ، رنگ دریا داری ... فکر امروزت باش به کجا می نگری ؟؟؟ زندگی ثانیه ایست ، وسعت ثانیه را می فهمی ؟ می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم ......هیچ کس تنها نیست ......... ما خدا را داریم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 10:35 توسط محمد حسین |
|
|
نیمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال
واي از آن شب زنده داري تا سحر واي از آن عمري كه با او شد به سر
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
عاشقان را خودشلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست
بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است... بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است... بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است...
دانلود عشق تلخ شاعر: ناشناس
|
||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 آذر1387ساعت 19:29 توسط محمد حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبرخاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت ، فردا را نگر آخر اين يك بار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبندعاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ، ياد تو مارا بس است...
|
|
RSS
|

My blog is worth $0.00.
How much is your blog worth?